post

معمولاً با شنیدن عنوان «توانمندسازی زنان»، آموزش خیاطی و قالی‌بافی برای استقلال مالی و ورود به چرخه‌ی اقتصاد به ذهنمان می‌رسد. این ذهنیت اگر چه صحیح، اما ناقص است. «توانِ» یک زن صرفاً در قدرت دستانش برای قالی‌بافی و سوی چشمانش برای نقشه‌خوانی نیست؛ حتی باسوادشدنِ یک زن با وجود آنکه دروازه‌ی ورود به آگاهی‌های مکتوب برای اوست، اما هم‌چنان کافی نیست. توانمندسازی یک زن از سال‌های کودکی و نوجوانی‌اش آغاز می‌شود. زمانی که او را از حقوق اولیه‌اش آگاه می‌سازیم؛ هنگامی که او را در کنش‌های خُرد مدنی شرکت می‌دهیم و مبارزه برای احقاق حق را تمرین می‌کنیم. توانمندسازی شاید آنجا معنی بدهد که زن، فارغ از بستر اجتماعی- اقتصادیِ ناخواسته‌ی خود، به نقطه‌ای از آگاهی و باور رسیده باشد که وجود خودش را به عنوان یک «شهروند» به رسمیت بشناسد؛ به دنبال آن، حقوق طبیعی و انسانی خود را مطالبه کند و تا احقاق آن -با نهایتِ وُسعش- از پای ننشیند. توانمندسازی زنان شاید تسهیل مسیر برای افزایش دامنه‌ی وُسع یک زن باشد. چراکه این «توان»، معجزه‌وار، سدهای بعدی را می‌شکند و آن زمان استقلال مالی کوچکترین دستاورد چنین زنانی خواهد بود.

یادداشتی از صبورا سمنانیان، داوطلب فعال در انجمن پویش

https://t.me/pooyeshngo/1150