post

“مورد پوریا آبخشک”

فضای مجازی و به طور کلی رسانه ها ما را درعین حال که با پدیده های عام روبرو می کنند پدیده های ویژه و خاص را هم برجسته می کنند. از اخبار درباره خط فقر،جنگ،اعتیاد و.. تا پدیده ها ورویدادهای منحصربه فرد و گاه عجیب مانند کشف فسیل یک حیوان عظیم الجثه، کودکی که زیر آوار زنده مانده، چاق ترین فرد جهان، فروش کفش گران ترین بازیگر دنیا و….  برخی از این پدیده ها و رویدادهای خاص فقط حس کنجکاوی چند ثانیه ای ما را ارضا می کنند و از آن ها رد می شویم. اما برخی از آن ها در عین جزئی بودن، محلی بودن و شخصی بودن به زمینه وسیع تری اشاره دارند که ما را به بستری از مناسبات  اجتماعی می کشاند و پای نهادها وسازمان ها و سطوح میانه وکلان جامعه را به میدان تعمیم یافته تری می آورد. ما با این پدیده ها معمولا یا باحسی رمانتیک و حیرت انگیز از زیبایی و متفاوت بودن آن پدیده، و یا با حزنی اندوهگین و آن را درزمره مصائب این جهانی و بی رحمی روزگار دانستن، روبرو می شویم. درهر دو صورت  تبیین اجتماعی  را فاکتور می گیریم و خیلی به آن نمی پردازیم و یا ترکیبی از هر دوی آنها را تجربه می‌کنیم.

چند صباحی است که پسربچه ای ۱۴ ساله ، اهل آستارا به نام پوریا آبخشک دررسانه های مجازی و  فضای تلگرام به خاطر صدای خوشش مورد توجه قرار گرفته است. پوریا آبخشک با سن کم، صدایی فوق  العاده دارد. اما خواندنش با آن صدای سوزناک نه از برای جلب توجه و اشاعه ذوق هنرمندی اش، که ناشی از ناتوانی مالی کودکی است که از پا فلج است. او این کاررا برای جمع آوری پول جهت مخارج پزشکی مداوای پایش انجام می دهد . پدر پوریا  هم بیسواد است و هم ناشنوا ،اما سالهاست در سنگ تراشی کار می کند. او حقوق مناسبی دریافت نمی کند که کفاف خرج پزشکی پسرش را بدهد و بهزیستی هم گویا آن ها را از تحت پوشش بودن خود درآورده است.

مواجهه ای که بخش هایی از جامعه با این پدیده کرده اند یا از حیث جل الخالق وار بودن صدای پوریا و احسنت گفتن به کائنات بخاطر دادن همچین صدایی به پوریاست (تیتر هایی مانند صدای خدایی پوریا) یا حزن رمانتیک “الهی بمیرم و بگردم” و اینکه داشتن چنین صدایی ازحکمت روزگار است تا بتواند وی را ازفقر نجات دهد. حتی روزنامه ایران مورخه ۳ شنبه ۲۴ مرداد مساله این کودک را نه در بخش جامعه و یا اجتماعی که در بخشی به نام زندگی با تیتر”قصه تلخ وشیرین پوریا که صدایش همگان را درفضای مجازی شیفته خود کرد”… مطرح کرده است.

این شیوه مواجهه رمانتیک و از سر حس دلسوزی با مساله پوریا به عنوان مسئله ای یکه و ابراز  شیفتگی به صدای سوزناک وی و دعا برای سلامتی خود و خانواده اش یک مواجهه زیبایی شناختی و  اخلاقی است  که در درک و دریافت اولیه طبیعی و قابل فهم است ، اما  ماندن دراین سطح و مسئله را  درحد یک مورد ویژه تقلیل دادن، غیر جامعه شناختی ترین کارممکن است . پرسش اصلی اینجاست که اگر پدر بیسواد و ناشنوای پوریا حقوق مکفی می گرفت و یا تحت پوشش نهاد وسازمان خاصی  حمایت می شد نیازی به آواز خوانی پوریا برای جمع آوری مخارج خود بود. و سوال مهم تر اینکه  دال پوریا به جمعیتی منهای پوریا اشاره دارد . جمعیتی از کودکان و خانواده های بی سرپرست و یا نیازمند و فاقد سرپرست شاغل و درآمد کافی که نه صدای خوشی دارند و نه صورتشان آغشته به فضای مجازی، با این معضل چه باید بکنند؟

  در واقع مواجهه جامعه شناختی از دیدن پوریا به یاد غیر پوریا و زمینه ای وسیع تری می افتد که پوریا و غیر پوریا را در یک بستر مشخص نبود مسئولیت نهادی و سازمانی و دولتی و سیستمی  به هم متصل می کند.  جایی که اسم خانواده اش از بهزیستی پاک می شود ، در حق پدربه دلیل ناکارا بودن بودن قوانین کار و حمایت کارگر،  نبود سندیکاها و احزاب کارگری اجحاف می شود، جایی است که پوریا و امسال پوریا آبستن می­شوند، ما با تولد آن ها چون پدیده ای زیرخاکی و حیرت انگیز مواجه می شویم.

” یادداشتی از علی بیغش، کارشناس ارشد جامعه شناسی و عضو هیئت تحریریه شبکه های اجتماعی انجمن پویش”

https://t.me/pooyeshngo