post

✅ چند ماهی است که جنایت سوژه ی داغ رسانه هاست، کمتر کسی است که در فضای رسانه باشد و از جزئیات روند ارتکاب به جنایت تا جلسات تفتیش مجرم و تا انتقام گرفتن و اعدام مجرم، خبر نداشته باشد. کشته شدن کودکان هم، جذاب ترین و خوش خوان ترین سوژه ی رسانه ایست. رسانه مخاطب را تشنه ی داستان های انتقام گیرانه و جنایی می کند و از آن سوژه ای تبلیغاتی و تحریک کننده می سازد. اگر تا پیش از این تنها در صفحه ی حوادث روزنامه ها در معرض مواجهه با خوانش کین توزانه از جنایت بودیم، امروز در شخصی ترین حیطه های زندگی ما نفوذ کرده است. 

✅ این روزها فضای رسانه ای ذائقه ی ما را دستکاری می کند، فضایی که جو غالب آن را نگرش کین توزانه به جنایت احاطه کرده است و به جای هدف قرار دادن ریشه های اجتماعی و روانی میل به جنایت، از بازگو کردن داستان های جنایی و تهییج روحیه ی انتقام جویانه کسب مشتری می کند. این خوانش کین توزانه قطعا بر آمده از فضای اجتماعی جامعه است، اما خود در گسترش و بازتولید آن سهم عظیمی دارد.

✅ اما به راستی، رسانه با ما چه می کند؟ چگونه ذائقه، تفکر و حتی عمل ما را تحت تأثیر قرار می دهد؟ این پرسشی است که هر کدام از ما برای حفظ سلامت خود در زمانه ی بمباران رسانه ای باید از خود بپرسیم.

به نظر می رسد، در گام نخست، رسانه با شرح دقیقه به دقیقه ی جنایت در نگاه ما عادی سازی می کند. ما با مرور روند ارتکاب جنایت، به نوعی غریب به ذهن و عمل بودن آن را از میان می بریم. کافیست، شرایط زیستی ما به شرایط زندگی مجرم نزدیک تر باشد تا برایمان ملموس تر گردد و هزینه ی این عادی سازی، ممکن است تکرار جنایت باشد.

✅ در گام بعد رسانه با بازنمایی سطحی مسائل اجتماعی، با تک عاملی نشان دادن مسئله ها و تقلیل دادن امری جمعی به امری فردی، با “فرد شرور و شیطان صفت”، خطاب کردن مجرم، به نوعی بار مسئولیت را از شانه های جامعه ساقط می کنند. بارها در تیتر اخبار شنیده و دیده ایم که “قاتل کثیف آتنا”، “قاتل پلید بنیتا” چگونه و دقیقا با چه جزئیاتی مرتکب جنایت شدند، اما تا چه اندازه از زندگی این قاتلان سخن گفتیم؟ از شرایط خانوادگی و تربیتی آنها، از اینکه این قاتلان به هیچ وجه دور از ما نیستند و بر آمده از شرایط اجتماعی و نظام آموزشی هستند که از آنها چنین انسانی ساخته است.

✅ در نهایت، این شیوه بازنمایی رسانه ای، تخیل ما را می کشد. به ما می گوید خود را تنها به جای ستمدیده بگذار؛ گو اینکه قاتل و خانواده ی او، اساساً شأنیت انسانی ندارند و فکر کردن از دریچه ی فهم دیگری، به این نقطه که می رسد، منحل می شود. عدم فهم مجرم، این امکان را فراهم می کند که ما خود را بنیادا با مجرم متفاوت بدانیم. مجرم هیچ نسبتی با ما ندارند و ما مبرا هستیم از تمام ذوائق و امیال مجرمانه ی او. این متفاوت دیدن و فاصله گرفتن، امکان نقد خود را در ما میکشد.

یادداشتی از « فاطمه مقدسی» داوطلب فعال در انجمن پویش