post

✅ سال ها پیش در خیریه های زیادی فعالیت می کردم آنقدر تعدادشان زیاد بود که می توانم لیست بلندبالایی از آن ها تهیه کنم. آن زمان در نقش مددکار فعالیت می کردم. حالا که بر می گردم و به آن روزها نگاه می کنم می بینم چقدر رویکردم را اشتباه انتخاب کرده بودم و چقدر دلم می خواهد مددکارانی که این روزها شاید برای اولین بار وارد حوزه فعالیت های اجتماعی می شوند، رویکرد صحیحی را برگزینند.

✅ آن زمان آدم ها برای من موضوعاتی بودند که چیزی نداشتند جز نیاز و مشکلات و من یک تنه، باید برای همه مسائلشان چاره اندیشی می کردم و مدام به دنبال جلب حمایت بودم برایشان،حمایت حمایت، حمایت و بس. و سرانجامم چیزی نبود جز نیازهای بیشتر،حمایت خواهان بیشتر.

برای حل مشکل مسکنشان به دنبال اسپانسری یا خیری می گشتم که خانه ای در اختیارشان بنهد، برای حل مشکلات مالی شان دنبال اسپانسری می گشتم که ماهانه کمکی کند و برای حل مشکلات اجتماعی شان به زور گروه شان می کردم، گروه هایی بی روح و بی جان.

✅اما کمی بعد، کل انچه ساخته بودم را آگاهانه ویران کردم. آن زمانی که رویکرد و پارادایمم را تغییر دادم. به این باور رسیدم که هر انسانی داشته هایی دارد که می توان بر ظرفیتش افزود. و حالا در این روزها که بر آن شده ام که به سراغ مددکاران تازه کار بروم، اولین چیزی که دوست دارم به یاد داشته باشند همین است. دوست دارم به این باور برسند که به جای «رویکرد نیازمحور», «رویکرد داشته محور» را برگزینند . به جای تمرکز بر مشکلات بر ظرفیت ها تمرکز کنند و سرمایه های انسان ها را به رسمیت بشناسنند.

✅ این همان پارادایم است ، اگر نقشه کلی ذهنی ای یک مددکار این باشد که برای ورود به جامعه از ابتدا با تمرکز بر مشکلات جلو برود، تا ثریا می رود دیوار کج و روزی می رسد که چون من راهی جز رها کردن و شکستن دیواری که خود از ابتدا کج بنایش نهاده است، نمی یابد.

اما اگر ظرفیت ها را نقطه شروع کار خود قراردهند شاید دیگر نیازی نباشد که چیزی را ویران کنند بلکه می بالند به انچه که نه به دست مددکاران بلکه با تسهیل آنان و تمرکز بر توان انسان هایی که توانی داشتند و مهم تر از همه به دست خودشان ساخته شده است.

یادداشتی از « گیلدا بروجردی» تسهیلگر و مددکار اجتماعی