post

✅در سال ۱۳۷۲ شمسی ایران بصورت مشروط عضو کنوانسیون حقوق کودک شد. اما چندان خبری از پیگیری و مطالبه مردمی مفاد آن نبود، تا اینکه در اواخر همین دهه اولین سازمان مردم نهاد در این حوزه با اولویت رسیدگی به “کودکان کار و خیابان” شروع به کار کرد (هنوز استفاده از لفظ خیابان برای این کودکان چون امروز دستمالی شده نبود). آن روزها شاید خودشان هم باورشان نمی‌شد که روزی نام کودک کار اینچنین بر سر زبان‌ها بیافتد و ذهن هر دغدغه‌مندی را به خود مشغول دارد.

سال‌ها کودک کار پدیده‌ای بود مورد قبول، به آن‌ها به چشم کمک خرج خانواده و مردان و زنان کوچک نگاه می‌شد. نگرشی که هنوز هم در بسیاری از افراد وجود دارد ولی حداقل رو به کم رنگ شدن است. مساله کودکی کردن به دور از آسیب‌هایی که کار می‌تواند برای کودکان داشته باشد هر روز مهم‌تر می‌شود.

✅باید قبول کنیم بخش اعظم حساسیت ایجاد شده نسبت به این مساله اجتماعی، نتیجه تلاشیست که افراد و انجمن‌های فعال در این حوزه طی سال‌های گذشته انجمن داده‌اند که این چنین ذهن جامعه به آن معطوف شده است.

اما شاید بتوانیم کودک کار را هنوز هم بی دفاع ترین گروه جامعه بنامیم. مرغی شده‌اند که هم برای عروسی سر می‌برند و هم برای عزا! سودجویی از این کودکان در گذشته به استثمار و بهره‌کشی از آن‌ها توسط اطرافیانشان(هر کس که بودند) صورت می‌گرفت. اما امروزه به این دسته استثمارگر گروه دیگری هم اضافه شده‌اند که نه شلاقی بدست دارند و نه کودکان را بصورت مستقیم آزار می‌دهند. کتکشان که نمی‌زنند هیچ،لبخندی هم بر لبشان می‌نشانند!

✅شرکت‌هایی که در تبلیغاتشان کمک به این کودکان را دستاویز قرار می‌دهند، فلان بازیگر، هنرمند، ورزشکار و مسئول؛ همه و همه بر طبل حمایت از این کودکان می‌کوبند تا محصول، خدمات و خودشان را بیشتر بفروشند. یکی گل هدیه می‌دهد و دیگری کیف مدرسه، بر سر کلاس درسشان حاضر می‌شوند و عکسشان بر لباسشان نقش می‌بندد. همیار‌ی‌ها(!) متفاوت است ولی یک چیز است که همیشه پابرجاست و خدای نکرده فراموش نمی‌شود؛ عکس و سلفی و فیلم، چرا که تمام هدف همین بوده است. در توضیحش هم می‌نویسند و می‌گویند به عهدمان وفا کرده‌ایم تا ما کاملا متوجه شویم که چگونه چهره محزون یک کودک را شاد کرده‌اند و با این سند محکم به بزرگواری و دغدغه‌مندیشان ایمان بیاوریم!

✅باز هم جالب است که این کودکان در دو وجه، این سخیف‌ترین سطح سرمایه‌داری را تغذیه می‌کنند. یکی با کار ارزان و بی‌مواجبشان و دیگری با تبلیغاتی که با عنوان و چهره‌شان می‌شود. علم روانشناسی اجتماعی به این موج سواران ترحم خوب یاد داده‌است که چگونه سوار بر احساس مردم و با تهی کردن هر دغدغه اجتماعی از معنی، خود و محصولشان را بهتر عرضه کنند. از پیشنهادات اصلی شرکت‌های تبلیغاتی به این کاسب‌کاران یکی همین کمک به خیریه‌ها یا انجمن‌های خدمات اجتماعیست و چه حوزه‌ای بهتر از کودکان کار که اینطور بر سر زبان‌ها افتاده است. مساله استفاده از معصومیت و جذابیت‌های کودکانه برای تاثیر گذاری بیشتر تبلیغات همیشه مطرح بوده است ولی این یکی بدعتی است نو ظهور.

✅اما مساله اساسی آن‌ها نیستند. حال و احوالشان معلوم است و سود جویی در بطن هر کنششان نهفته. معمولا در کنار این تبلیغات نام انجمن بزرگی نیز دیده می‌شود. سوال اینجاست که چرا انجمن‌هایی که سالهاست در این حوزه زحمت کشیده‌اند، آبرویی به دست آورده‌اند و درد این کودکان را می‌شناسند با آن‌ها همراه می‌شوند؟ چرا برای جذب کمک برای تداوم کارشان به روش‌هایی که این استثمار نوین در آن نهفته نباشد بسنده نمی‌کنند؟

✅باید قبول کرد که متوجه کردن جامعه نسبت به این مساله اجتماعی و جذب همیاری باید با آگاهی و حساسیت بیش‌تری صورت پذیرد تا دست‌اندر‌کاران این حوزه اسیر معنی‌زدایی از این دغدغه اجتماعی نشوند. باید به تداوم زحمتی که فعالان این حوزه تا کنون متحمل شده‌اند توجه بیشتری شود و اینچنین روش‌های جذب مخاطب کار همه‌شان را به زیر سوال خواهد برد.

⏹ یادداشتی از «محمدرضا دهنوی» عضو هیات مدیره انجمن پویش