post

🔷«صدیقه خدادادی» ، مسئول واحد آموزش انجمن دوستداران کودک پویش و معلم است. به مناسبت ۵ اکتبر، روز جهانی معلم، فرصت را مغتنم دیدیم و گفت و گویی کوتاه داشتیم با او. صدیقه خدادادی برایمان از رؤیاهای کودکیش برای معلم شدن گفت و از نخستین تجربه های معلمیش. از اینکه با داشتن کودکی نوزاد در خانه، به کودکان مهاجر محل که امکان حضور در مدرسه های دولتی را نداشتند، در خانه خودش درس می داده است. صدیقه خدادادی از روزهای همکاریش در خانه کودک محمود آباد هم گفت، روزهایی که همراه دختر کوچک نوپایش به کودکان و نوجوانان بازمانده از تحصیل رسمی درس می داده است:

⏺ من از بچگی دوست داشتم که معلم بشوم. یکی از بازی های بچگی ام این بود که خواهر و برادرهایم را کنار هم به صف میکردم و یک خط کش هم دستم می گرفتم، انگار که دارم چیزی به آنها یاد میدهم. اما شروع کار معلمی من از سال۹۰ بود. در آن زمان تعدادی خانواده در همسایگی ما بودند که مدرک شناسایی رسمی نداشتند، در نتیجه بچه هایشان نمی‌توانستند در مدارس دولتی درس بخوانند. پدر و مادرهای آن بچه ها پیش من آمدند و گفتند: “شما که خانه ی مناسبی برای تدریس دارید و امکاناتتان مهیاست، به بچه‌های ما درس بدهید. تعداد بچه ها زیاد نیست، حدود چهار و پنج تا دانش آموز هستند.” من هم اول در جوابشان گفتم:« این تعداد کمی است که بخواهم وقت بگذارم و این کار را انجام بدهم.» چون دخترم آن موقع خیلی کوچک بود و تنها حدود سه ماه داشت. اما بعد که اصرار آنها را دیدم، گفتم:” شما به بچه ها بگویید بیایند اما بگردید و اگر بچه های دیگه ای هستند پیدا کنید که آن ها هم از تحصیل جا نمانند.” در نهایت حدود ده تا بچه شدند در پایه های مختلف دبستان. من صبح زود کارهای خانه را انجام میدادم و دخترم را می خواباندم. بچه‌ ها از ساعت ۹ تا ۱۲ به خانه ی ما می‌آمدند. آن زمان کتاب های درسی را نمی شد به صورت آزاد تهیه کرد. بنابراین ما کتاب بچه های سال قبل را می‌آوردیم، پاک می‌کردیم و دوباره درس جدید می دادیم. البته بعضی بچه‌ها بازیگوشی میکردند و کتاب ها را پاک نمی کردند و می گفتند ما خودمان مشقها را نوشته ایم.

✅آیا بچه ها هم مانند خانواده هایشان، مشتاق آموزش بودند؟

⏺واقعا آن بچه ها مشتاق بودند و درس می‌خواندند. من خیلی حسرت می خوردم که این بچه ها به این صورت آموزش میدادند. اصلا پشت نیکمت نشستن یک مزه و طعم دیگر دارد که این بچه ها از آن محروم شده بودند. اول سال که با وسایل نویی که خریده بودند می‌آمدند، من بغضی را در وجودم حس می کردم که این بچه ها این همه زحمت کشیده اند با کلی انگیزه و امید به خانه ی ما آمده اند، در حالی که میتوانستند اینها را پشت نیمکت مدرسه تجربه کنند.

✅چطور با خانه کودک محمود آباد و انجمن پویش آشنا شدید؟

⏺بعد از مدتی چون در خانه ی جدیدمان، صاحب خانه در کنار ما زندگی میکرد، نمی توانستم کلاس را در خانه برگزار کنم. بنابراین خواهرم به بچه ها درس می داد. اما همچنان بخشی از مدیریت با خودم بود، از ثبت نام بچه ها گرفته تا برقراری یک سری از قوانین. در این زمان یکی از خانواده ها با خانه ی کودک آشنا شده بود. و از این طریق من را به خانه کودک معرفی کردند. مسئولین انجمن به من گفتند که مدرسه ای سمت خاوران هست، که مدیرشان و بچه هایی که مشغول به تحصیل هستند، از همشهری‌های خودتان هستند. من و خواهرم روز اول به سختی آمدیم خانه کودک، چون مسیر را گم کردیم. در آن زمان محل خانه کودک یک جای دیگر بود، در یک کوچه خاکی طولانی که دو طرف آن کارخانه بود. من اول به خاطر دوری راه نپذیرفتم . اما انگار قسمت بود و آمدیم و ماندگار شدیم.

✅تجربه معلمی تان در خانه کودک چگونه بود؟

⏺در ابتدا، به من تدریس پایه هشتم سپرده شد. اول برایم سخت بود و جا خورده بودم که به چه صورت می‌خواهم با بچه‌ها کنار بیایم. بچه ها شش نفر بودند، دو دختر و چهار پسر. اما خیلی زود فهمیدم که چقدر این بچه ها عالی هستند. نحوه آموزش ما به این صورت بود که ما درس را میدادیم، اما روی نکته نکته کتاب تمرکز نمی کردیم. بچه ها را میبردم کتابخانه یا بیرون از مدرسه تا یک سری مباحث درسی را به صورت عملی آموزش ببینند. بچه هایی که من به آنها درس میدادم اکثرا به خاطر مشکل بازماندگی از تحصیل سنشان بیشتر از پایه ای بود که در آن درس میخواندند. در نتیجه یک سری از کتاب‌ها برایشان تازگی داشت. باید آن‌ها را می خواندند تا برسند به سوادی که از یک نوجوان انتظار می‌رفت. ما سعی می‌کردیم سر کلاس، این مسائل را رعایت کنیم. من یادم هست آن سالی که پایه ی هشتم را تدریس می‌کردم، یکی از دانش آموزان اختلاف سنی زیادی با من نداشت.

 

✅خاطره ای جالب از یک آموزش خلاقیت محور در سر کلاسهایتان داشته اید که برای ما بازگو کنید؟

کاردستی گروهی شاگردان خانم خدادادی

 

⏺در پایه ی هشتم قرار شد که یک کار با چوب داشته باشند که در نمایشگاه ارائه بشود. ما خیلی فکر کردیم که چه کاری انجام دهیم که هم کار خوبی باشد و هم در مدرسه و نمایشگاه، قابل ارائه باشد. بچه ها یک کتاب هنر داشتند که در آن عکسی از صحن شاهچراغ بود. تصمیم گرفتیم ماکتی از این عکس درست کنیم. پسرها چوب لازم برای کار را جمع آوری کردند. اما ما تا آن زمان کار با چوب انجام نداده بودیم. حتا اره هم به دست نگرفته بودیم. اما همه با هم شروع کردیم و گفتیم هر جوری که هست تمام تلاشمان را می کنیم تا جایی که ممکن هست شبیه آن بسازیم. بچه ها خیلی کمک کرده اند. کار خیلی خوبی هم شد که ماکت آن هنوز در مدرسه است. ایده خلاقی که بچه ها در این کار داشتند، برای ساختن گنبد بود، که نمی دانستیم چطور باید آن را بسازیم. پیشنهاد دادم که با بطری نوشابه می توانیم گنبد را درست کنیم. بچه ها را فرستادم بیرون که بطری نوشابه بیاورند، برای این کار پسرها رفتند و علاوه بر نوشابه کلی خوراکی هم گرفتند و همراه هم خوردیم. آن روز را اصلا فراموش نمی کنم روز خیلی خوبی بود، بچه ها اول خودشان را سیر کرده اند و بعد قالب گچ زدند، برش دادند، چسپ زدند و در اخر اسپری گرفتیم و ماکت را بردیم حیاط پشت مدرسه ، رنگ طلایی به آن زدیم و کار را تمام کردیم. در واقع ما بر آن ماکت کار با چوب حدود ده روز هفت نفره وقت گذاشتیم. من خودم خیلی کار نمی کردیم سعی می کدرم فقط نظراتم را در قالب پیشنهاد به بچه ها بگم که یا رد می کرده اند و یا قبول می کرده اند.کار فوق العاده خوبی شد.

✅چطور توانستید بین مادری و بزرگ کردن یک فرزند کوچک و معلمیتان تعادل برقرار کنید؟

⏺بخشی از این که من می‌توانستم هم به کارم برسم و هم به دخترم را بزرگ کنم، حضور و نقش پررنگ مادرم بود. البته وقتی که دخترم یک ساله شد و توانست مداد را در دست گیرد، او را با خود سر کلاس ها می بردم و او با دفتر نقاشی اش مشغول میشد. این عادت همچنان با او هست، هنوزم وقتی دفتر نقاشی اش را برمیدارد، مدت‌ها با آن سرگرم میشود. او با دیدن داستانخوانی من برای شاگردانم، خیلی به کتاب داستان علاقه پیدا کرده، به طوریکه بعضی مواقع خودش از روی تصاویر کتاب داستان‌ها، داستان و قصه هایی را با خلاقیت خودش می‌گوید. البته به نظرم من به نسبت مادرهای دیگر، برای فرزندم سخت‌گیری بیشتری دارم، با وجود آن که آزادی‌هایی را برایش قائل هستم اما در برخی مسائل نباید یک سری قوانین را نباید بشکند.

پوستر روز جهانی معلم در سال ۲۰۱۷

 

✅ تاثیری که معلمی بر خودتان داشته چه بوده؟

⏺معلم باید همیشه مطالعه کند. مطالبی که در باره ی آموزش و کودکان است بخواند و به روز باشد. سعی کند حتی نکات کوچکی را که در این زمینه است، دنبال کند و منابع اصلی آن را پیدا کند و با مطالعه آنان، سطح آموزش را ارتقا دهد. من حتا وقتی که در خیابان راه می روم، و یک تابلو می بینم که در زمینه آموزش است، سعی می کنم در ذهنم نگه دارم یا حتا عکس بگیرم و سر فرصت مطالعه کنم. همه اینها باعث میشود من مدام در حال جستجو و مطالعه باشم تا بتوانم بهتر به بچه ها درس بدهم.

✅اگر به عقب برگردی، باز هم معلمی را انتخاب می کنی؟

⏺صد در صد. البته این شغل واقعا سختی های زیادی دارد. من متاهل هستم و گاهی مواقع کارها تداخل پیدا میکند، این سختی کاملا ملموس است. برنامه ریزی ها و هماهنگی های در ابتدای سال تحصیلی مشکل ساز میشود. اما برای من همه این سختی ها به اینکه تعدادی از بچه ها می توانند بیایند و درس یاد بگیرند می ارزد. اینکه این بچه ها می توانند شرایط بهتری را برای خودشان رقم بزنند، حتا اگر ادامه تحصیل تا مقاطع خیلی بالاتر ندهند.