post

🌻پسربچه ای با چشمان درشت و موهای کوتاه بور مرا از دور نگاه میکرد و لبخند میزد. انگار پی چیزی می گشت. به سمتش رفتم و سلام کردم. او را شناختم. او همان پسرکی بود که سه سال پیش، از خانه کودک محمود آباد، به مدرسه دیگری رفته بود… بعد از سه سال پیدا شدم.

🌈پسرک برایم با زبان کودکانه اش نوشت: «یک روز من داشتم از مدرسه می آمدم که یهویی آن را که‌دیدم، آن خانوم فقیری را دیدم. نزدیک آن رفتم و سلام کردم و گفتم من شما را در مدرسه محمود آباد گم کردم. بعد ۶سالگی تو را گم کردم و حالا تو را در کتابخانه پیدا کردم.»

🌟« آمنه فقیری، مسئول کتابخانه انجمن پویش»