post

⏹«وودی آلن» کارگردان و بازیگر پرکار و طنزپرداز آمریکایی، در فیلم « تقدیم با عشق به رم»، در کنار موضوعات بسیاری که در زمینه روابط انسانی مطرح کرده، با طنزی جذاب و مخصوص به خود، گریزی هم به نقش رسانه ها در دنیای امروز زده است و از منظری هجو آمیز کارکرد آن ها را مورد نقد قرار داده است. نقدی که با توجه به رویداد پر مخاطب هفته گذشته یعنی بیست و سومین دوره نمایشگاه مطبوعات، موضوع یادداشت پیش روست.

⏹در فیلم وودی آلن، یک مرد خانواده، یک کارمند ساده و معمولی، به ناگهان بدون آنکه خودش بداند چرا، در مرکز توجه خبرنگاران قرار میگیرد و خصوصی ترین اعمال و افکارش زیر ذره بین قرار گرفته و در رسانه ها بازتاب پیدا می‌کند. مرد هر جا می رود، دوربین ها به دنبال او هستند و رهایش نمی کنند. در ابتدا این توجه جذاب و این مدام در صدر اخبار بودنها مرد را ذوق زده و سرخوش میکند. اما در پایان بیزار از این بازی مدام به دنبال خلوتی میگردد که فارغ از حضور بیگانگان ( اصحاب رسانه) مانند سابق بی دردسر و ساده به زندگی خانوادگیش که در آستانه فروپاشی قرار گرفته، ادامه دهد. مرد سرانجام نجات می یابد. چرا که رسانه ها به همان اندازه که بی دلیل و ناگهانی شیفته اش شده بودند، بی دلیل و ناگهان رهایش می کنند و دور بین هایشان را به سمت مرد بی خبر از همه جای دیگری در خیابان می‌گردانند.

⏹این حکایت امروز رسانه های جهان است. رسانه ها در رقابتی تمام نشدنی مدام به دنبال سوژه تازه میگردند تا با آب و تاب فراوان جزییاتش را بزرگنمایی کنند. این روزها دیگر صدر اخبار فقط مختص به دولتمردان و افراد مشهور ورزشکار و هنرمند و … یا جنگها و انتخابات ها و شورشها نیست. حال رسانه ها در چرخشی هوشمندانه، همانند فیلم آلن، سوژه هایشان را از میان مردم عادی و ناشناس انتخاب میکنند. این رویکرد تازه، از بنیان رویکرد خوب و اثرگذاری است. اما نقد این متن به مانند نقد فیلم آلن، بر نحوه و نیت اجرای این رویکرد است. چرا و چگونه به عنوان یک رسانه، میخواهیم فردی را از میان مردم عادی بکشانیم به صفحه بلعنده و پر مخاطب رسانه؟

⏹آیا میخواهیم بازتاب و‌نمایش او به عنوان یک انسان باشیم؟ یا قصدمان فقط جذابیت خبری و پر کردن زمان و صفحه و جذب مخاطب به هر قیمتی است؟ به قیمت از خود بیگانگی یک فرد عادی که شگفت زده از رویت چهره و نام خود در صفحه های بزرگ روزنامه ها و مونیتورها، و بی خبر از قواعد حاکم بر رسانه، خود را به دست آن ها سپرده و می‌گذارد رسانه ها او را به شکل دلخواه خود در آورده و به دنیا معرفی کند، میگذارد از هویت اصلی خود بیگانه شده و هویتی جعلی از جنس رسانه بیابد.

⏹نمونه های چنین رویکرد و چنین سرانجامی این روزها زیادند. یکی از بارز ترین این مصادیق در جامعه و رسانه های امروز ما، کودکان هستند، کودکانی درگیر انواع آسیب های اجتماعی. کمتر رسانه ای را اعم از گفتاری، دیداری یا نوشتاری میتوان یافت که در به در به دنبال سوژه ای از این دست نباشد. گویی همه به ناگهان شیفته هر آنچه که بر سر این کودک آسیب دیده ( آسیب از هر نوع، کار، محرومیت از تحصیل، فقر، تجاوز، جنگ، طلاق ) میرود، شده اند. شده اند تیتر یک روزنامه ها. به چه بهایی اما؟ به بهای شکسته شدن هویت نیمه جان این کودکان آسیب دیده؟ خالی کردنشان از ماهیت انسانی شان و بدل کردنشان به موجودی که یاد میگیرد برای به دست آوردن توجه و ترحم دیگران، مدام سر خم کرده و از مصیبت و ناداری و از نیاز تمام نشدنیش به کمک بگوید؟ کودکی که رسانه مدام برایش نقش قربانی را تعریف کرده و به او اجازه نمی دهد، بخشهای قهرمانانه و انسانی وجودش را بازتاب دهد. کودکی که رسانه بی وقفه برای جلب عاطفه زودگذر مخاطب، بر رنجش متمرکز می‌شود و نه بر آینده پیش رو و امکان بدل شدنش به قهرمان زندگیش.

⏹راستی زمانی که مانند فیلم وودی آلن، رسانه ها از این سوژه تازه نیز خسته شوند، چه بر سر او می آید؟ بر سر او که دوباره برمیگردد سر جای اولش، این بار نه مثل سابق اما، بلکه تهی شده از عزت نفس و پر از توقع های برآورده نشده و نارضایتی های انباشته شده. دنیای دیگری را و امکانهای دیگری را نشانش داده ایم و بعد سرخورده و بهت زده رهایش کرده ایم. چیزی به او نداده ایم و همان آرامش و رضایت و بی خبری نیمه جان زندگیش را از او گرفته ایم‌. مدام به او گفته ایم: ببین چقدر، روزگارت سیاه و تاریک است! ببین چقدر شرایطت غیر قابل تحمل و دهشتناک است!

⏹در این میانه اما مواجه دیگری هم ممکن است. مواجهه و رویکردی انسانی تر و سازنده تر، پایاتر و آگاهی بخش تر. رویکردی که در آن سوژه خبر، رسانه و مخاطب خبر، در مواجهه ای انسانی و رویاروی با یکدیگر قرار می‌گیرند. رویکردی که در آن رسانه به عنوان محملی برای گفتمان اجزائ جدا مانده و دور از هم جامعه انسانی عمل می کند. وظیفه هر کدام از ما به عنوان یکی از اضلاع این مثلث اینست که درباره این‌گونه مواجهه بیندیشیم و طرحی نو در اندازیم. از این مواجهه انسانی سه گانه، سوژه، رسانه و مخاطب باز هم خواهیم نوشت.

⏺«سمیه موسوی»، عضو هیات تحریریه انجمن پویش