post

⏹زندگي افراد درجامعه امروز ما چون جزيره هايي تنهاي كنار هم است.

منفعت خواهي بي چون و چرا عملا كالاي پرخريدار اين اجتماع است و نهضت توصيه هاي اخلاقي صرف به آخر خط خود رسيده اند چرا كه واقعيت جامعه ما انگاره هاي متضادي را به عنوان ارزش ترويج مي كند.

⏹از طرفي مفهوم عباراتي چون “توانا”، “زرنگ”، “با دست و پا” و…تماما طي دهه هاي اخير دستخوش تغيير و باز تعريف شده اند و اگر در ساليان دور به سختكوشي ،روي پاي خود ايستادن و تلاشگري اشعار داشتند امروز به معني مجاز بودن انجام هر كاري براي رسيدن به يك مقصد است كه در آن هر گونه فرصت طلبي،زيركار در رويي ،دروغگويي و آسيب به سايرين مجاز و مباح شمرده مي شود.

⏹درست انجام دادن وظايف محوله در زندگي اجتماعي و داشتن وفاداري و مسووليت پذيري در روابط و زندگي شخصي كه مي بايست جزء تعاريف اوليه و مستحسن يك زندگي عادي سالم باشند جملگي تبديل به معيارهاي شناخت ساده لوحي و از مرحله پرت بودن شده اند.

⏹هر كس بتواند بيشترين نفع -مادي ، عنواني و …-را از هر طريق ممكن كسب نمايد ،نمايي از الگوي فرد موفق در جامعه است.

⏹كاهش توان اقتصادي قسمت عمده اي از جامعه در كنار فربه شدگي مالي غير عادي قسمت اقليت ديگر شكافي در حال گسترش را شكل داده است كه به اين وضعيت دامن مي زند و نبود اراده براي رفع اين مساله ، همه چيز را بدتر مي كند.در واقع بسياري از ما به جاي اراده اي براي اصلاح و تغيير اين چرخه ي بيمار ترجيح مي دهيم خود نيز جزيي از آن باشيم و به هر شكلي كه ممكن است خود را در اين قطار برخورداري بدون تلاش و شايستگي جا كنيم و همين ناگوارتر شدن لحظه اي شرايط را باعث مي شود.

⏹مفاهيم تلاشگري و شايستگي به عنوان عوامل لازم براي رسيدن به موفقيت با توجه به واقعيت هاي جاري زندگي ديگر براي افراد قابل باور نيست و در اين مسابقه زرنگ بودن-با تعريف جديد-طبعا هر كس براي ديگري به طور بالقوه يك دشمن و هماورد محسوب مي شودكه براي موفق شدن و ورود به جرگه زرنگ هاي خوش اقبال بايد سرش را به طاق كوبيد .

⏹بنابراين قابل باور است كه براي خيلي از آدم ها در اين مسابقه تمام نشدني حتي فرصت نگاه كردن بدون چشمداشت به سايرين هم نيست چه رسد به نگران شدن براي مشكلات آنان ، شنيدن صدايشان و يا برداشتن قدمي در حد توان.

ضمنا بايد دانست اين بازي به دليل ماهيت خود برندگان بيرحم ناچيزي دارد و اكثريت افراد در آن لحظه به لحظه خود را بازنده تر ،سرخورده تر و خشمگين تر مي بينند و بيشتر خود را در اين قمار غرق مي كنند.

⏹ايونا پوتاپف (Iona Potapov) قهرمان داستان “دلتنگي”اثر آنتون چخوف ،سورچي سورتمه جابجايي مسافران شهري است كه به تازگي پسر جوانش را بر اثر بيماري از دست داده است. او در سرماي زمستان ميانه كار دست و پا مي زند تا كمي از اندوه بزرگش را به مسافرانش بگويد و سبك شود اما كسي حاضر نيست به حرفش گوش كند .مسافران فقط به فكر رسيدن به مقصدشان هستند و اندوه پيرمرد براي آنها سر سوزني اهميت ندارد و بعضي از آنها حتي بهت و غمگيني پوتاپف را اسباب شوخي و لودگي براي وقت گذراني خود مي كنند.پيرمرد نهايتا در هم شكسته و فروريخته ، به اسب نحيف و خسته اش پناه مي آورد و با او درد ودل مي كند.اسب پوتاپف تنها “كسي “است كه به درد و دل پيرمرد نجيبانه گوش مي دهد و كَسِ او مي شود .

نقاشی برگرفته از داستان “دلتنگی “اثر چخوف

⏹در جامعه اي كه به بسياري از ما تلاش ،حل مساله و روش برخورد با مشكل آموخته نشده و ضمنا موارد متضاد با اين مفاهيم ارزش نمايانده شده است و در فضايي كه گاهي از ايونا پوتاپف هم تنهاتريم چه آينده اي متصور است؟

اگر اقدامي مثل خودكشي ، اعتياد،خودآزاري و… از طرف فردي تحت چنين فشاري به عنوان فرياد كمك خواهي انجام شود كه با تعريف هاي عرفي يا قالبي ما متناسب نباشد

چه كسي به خود جرات قضاوت مي دهد؟

چه ميزان از اين اقدام و مسووليت آن مربوط به همه ما اعضاي جامعه است؟

⏹اگر شرایط فعلی را منطقی و عادلانه نمی دانیم راه حل در فرافکنی به مقصر جلوه دادن فضای مجازی ،فلان خطای فردی یا فلان جهل موردی نیست.باید باواقعيت تلخ روبرو شد و از خود شروع کرد.

⏹کلید مساله دست کشیدن واقعی از این مسابقه بی فرجام و نگاه به جامعه پیرامون به عنوان یک واقعیت به هم پیوسته و دارای آینده مشترک است که همه ي ما جزیی از آن هستیم.

بابك خطي

طبيب كودكان