post

 

این صحنه را بارها در برابر چشمهایمان دیده‌ایم: کودکی نوپا، دو یا سه ساله زمین می‌خورد. بعد پدر، مادر و بزرگ‌ترها، می‌شتابند به سمت بچه. بغلش میکنند. قربان صدقه‌اش می‌روند و بعد ضربه‌ای به زمین می‌زنند و می‌گویند: “زمین بد، بچه ام را زد!”. در این میانه هیچ کس نمی‌گوید به این کودک نوپای نوفکر طفلی که باید چطور محکم تر قدم بردارد. چطور قبل از هر قدم جای پایش را محکم کند، چطور حواسش به موانع سرراهش به پستی‌ها و بلندی‌های روی زمین باشد، تا وقتی راه می‌رود روی این زمین سفت و پابرجای خدا که میلیون ها سال است همین طور بوده و میلیونها سال بعد هم خواهد بود، زمین نخورد، دردش نیاید. آسیب نبیند. این بچه با این نحوه تفکر و تربیت همیشه پس زمینه فکرش این است در مواقع زمین خوردن‌ها، در هنگامه رنج‌ها: اگر من رنج می‌کشم، دیگری مقصر است و باید پاسخگو باشد. من بی گناهم.

ما ایرانی‌ها، این گونه بزرگ شده‌ایم. این گونه رشد کرده‌ایم و قد کشیده‌ایم. همیشه یک دیگری درست کرده‌ایم و گناه همه ناکامی‌ها، همه رنج‌ها، همه شکست‌های ملی‌مان را انداخته‌ایم گردن او. جنگ که بشود، اوضاع اقتصادی که خراب بشود، آتش سوزی که بشود، سیل که بیاید، زلزله که بشود، همیشه انگشت اتهاممان به سمت یک دیگری است. اگر جناح مورد علاقه مان سر کار باشد، تقصیر کارها را می‌اندازیم گردن جناح رقیب که قبل از ما همه سامان مملکت را به هم ریخته و یک ویرانه برایمان به جا گذاشته. اگر جناج رقیب سر کار باشد، مدام ناتوانی مسئولان در مدیریت بحران را فریاد می‌زنیم و می‌گوییم اگر ما سر کار بودیم چنین نمی‌شد. اگر مذهبی باشیم، ملی گراها را متهم می کنیم که به جای بزرگداشت تاریخ ملی و هزینه برای افتخارات تاریخی، به داد مردم امروز ایران برسند. اگر باور دینی نداشته باشیم، مؤمنان را متهم می‌کنیم که چرا به جای هزینه مناسک مذهبی و نذری‌هایشان، به داد مردم نیازمند امروز نمی‌رسند؟

در این میانه هیچ کس به این نمی‌اندیشد که سهم من به عنوان یک شهروند به عنوان یک ایرانی در ایجاد و تداوم فاجعه چیست؟ اگر مسکنی و مدرسه ای و بیمارستانی ساخته می‌شود و در اولین زلزله ویران می‌شود و سقفش فرو می‌ریزد، گناه کار فقط مسئولین سابق و امروز و فردا نیستند. مسئول این فاجعه تک تک ما هستیم، ما به عنوان ناظر شهرداری که اجازه ساختن آپارتمان بی کیفیت را میدهیم. ما به عنوان فروشنده مصالح بی کیفیت، ما به عنوان برقکار، مهندس، معمار، پزشک، روزنامه نگار، ما به عنوان معلم یا پدر و مادری که به فرزندانمان، به دانش آموزانمان تعهد و مسئولیت را یاد نداده‌ایم…

پذیرش مسئولیت فردی تک تک ما، به معنای سر به زیر انداختن و مطالبه نکردن حقوق شهروندی خود از مسئولان نیست. مطالبه گر بودن نسبت به نهادهای مسئول دولتی و حکومتی، در قالب سازمان‌های مردم نهاد و رسانه‌ها و سایر رویدادها و نهادهای مدنی، بخشی از مسئولیت شهروندی ماست. اما بیش و پیش از آن باید بیندیشیم تا چه اندازه هر کدام از ما در شغل خویش و حیطه وظایف اجتماعی خویش، مسئولانه رفتار نموده‌ایم؟ تا چه اندازه حق داریم فریادمان را بر سر دیگری بکشیم که چرا حق مطلب را درباره وظیفه اش به جا نیاورده؟

زمین زیر پای ما میلیونها سال است که کارش ایستادن زیر پای ماست، گهگاه هم لرزیده. ملت هایی که فارغ از گلایه های مدام و دیگری را مقصر جلوه دادن، به دنبال راهکار گشته اند، سالهاست که بر بلندترین ساختمانها می نشینند و شدیدترین زلزله ها هم نمی لرزاندشان. ما اما در هر فاجعه، مدام دیگری را از دولت و مخالفانمان گرفته به باد انتقاد گرفته ایم و به کمترین لرزه زمین، زمان بر سرمان خراب شده. تا کی به خود آییم و دریابیم که همه این دیگری ها خود ماییم، که اگر سقف بالای سرمان خراب شود، بر سر همه مان خراب می‌شود.و

یادداشتی از « سمیه موسوی» عضو هیات تحریریه انجمن پویش